|
از یادداشتهایِ جواد دیوانه
|
(از یادداشتهایِ ......)
گزارش اختصاصی آوای دل از آخرین شب برگزاری کنسرت مشترک درویشی و علیزاده

شاید
بتوان یک از دلایلی را که مردم با کلیدر ارتباط مناسب و آن طور که باید و
شاید را برقرار نکردند یکنواختی صدادهی و نوایی بود که از دل ارکستر
استخراج می شد تم اصلی قطعه و تنوع و بازی با اصوات در کلیـــدر دارای
یکسانی خاصی بود . اگر راحت تر بخواهم بگویم شنیدن کلیـــدر برای مخاطب
خستگی ذهنی عجیبی را به همراه داشت . نخواندن کتاب دولت آبادی هم می
توانست یکی از دلایلی باشد که ارتباطی بسیار سخت و دشوار با مخاطب برقرار
کردو همه می دانیم که این اثر اقتباسی است از یک رمان. شاید بهتر بود
زمان تحویل بلیت ها به جای آن همه فرم اشتراک مجله چند نسخه ای از کلیدر
دولت آبادی (اگر چه قیمتش تا حدود زیادی بالاست و به اندازه بلیت همکف
کنسرت بود ) را برای فروش قرار میدادند ،تا شاید اثر بخشی فراوان تری
داسته باشد.کلیدر در 8 قسمت آماده شده بود و ارکستر اکراین با هماهنگی و
انسجام خاصی آن را اجرا نمود در میان اجرا با نظر انداختن به جمعیت حاضر
در سالن میشد حدس زد که درصد بیشتر افراد ارتباط خوبی با آن برقرار نکرده
اند و حال و هوای دگری دارند.از این منظر هم میتوان به اوضاع نگاه کرد که
شاید به دلیل کم برگزار شدن برنامه ارکسترال در ایران و آشنایی کمتر گوش
ها با این نوع موسیقی و ساز بندی و صدا دهی ، مردم هنر دوست ما ترجیح می
دهند که تکنوازی های بی بدیلی چون علیزاده را ببینند تا این که از منسجم
بودن و قدرت ارکستر و اجرای جمعی گسترده لذت ببرند. پس از خاتمه هشت قسمتی
کلیدر و به در خواست مسئولین کنسرت که قبل از شروع برنامه تقاضا داشتند
تشویق ها پس از پایان تمامی قسمت ها باشد با تشویق حضار محمد رضا درویشی
به روی سن آمد و متقابلا از حضار تشکر کرد و اینک زمان تنفس بیست دقیقه ای
است و هم چون دیگر اجرا ها بیش از هر جا بوفه و فضای باز خارج از سالن
مملو از جمعیت است .
قسمت دوم با قطعه (شیشه رنگی) از هوشیار خیام آغاز شد . ارکستر ولاد میر
سیرنکو هم چنان همراهی میکند . به نظر میرسد اضافه شدن صدایی جدید پس از
قسمت اول (هشت پارت کسل کننده ی کلیدر) تنوعی را در اجرای این ارکستر
نمایان سازد .
پس
از شیشه رنگی ، عصیان که ساخته و تنظیم استاد علیزاده است با تکنوازی
پیانوی خیام اجرا شد. صدای دلنشین پیانو اندکی شور از دست رفته مخاطبان را
باز گرداند و همه را برای شنیدن نی نوای علیزاده آماده می کرد .زمانی که
پاشا هنجنی با نی ای را که قرار بود در دستگاه نوا زده شود روی سن آمد
هیجان عجیبی در حضار به وجود آمد و همه گوش ها عطش شنیدن نی نوا را در خود
پرورانده بودند. قطعه ای که شاید یگانه انگیزه ی افرادی بوده که به این
کنسرت بیایند. نی نوا با دنیایی از حس نوستالژیک نهفته ی درونش احساسات هر
مخاطبی را به عالی ترین شکل ممکن در دست خودش رشد می دهد . نی نوا که
ناریخ انقضایی برای آن تعریف نشده و غم با آن تعریف می شود و حس اندوه و
ضجه و ناله در تفکر به نغمه های بر خاسته از این قطعه تفسیر میابد. نی ای
که هم چون پتکی بزرگ و سنگین بر تمام وجود هر مخاطب با تامل و با شناختی
نسبت به موسیقی اصیل و موسیقی حسین علیزاده می کوبد . با حرکات دست
ولادمیر ارکستر شروع به نواختن میکند. حس غریبی تمام فضای سالن را فرا
گرفت و زمانی که نفس گرم هنجنی در نی دمیده شد آوایی از سر درد، ظلمت ،
تیرگی به فغان بر خاست و دنیایی از تصورات را در ذهن مردم ساخت. نی نوا
همانند کلیدر در بخش هایی به نام های درآمد ، نغمه ، جامه دران ، نهفت –
فرود و رقص سماع اجرا شد . تشویق حضار پس از پایان اجرای پاشا هنجنی
بیشتر از اینکه تمجید از هنجنی باشد دعوتی بود از بزرگمرد آهنگسازی ایران.
گزارش کامل را به همراه عکس ها در آوای دل ببینید .
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
روز برگزاري كنسرت خودم را براي يك شب به ياد ماندني آماده كرده بودم كه
مطمئن بودم با صداي استاد همين طور هم مي شود حالا ديگر چند دقايقي بيشتر
به كنسرت نمانده است و لحظهي ديدار نزديك است .....
سيستم چك كردن بليت هاي امسال بهتر از سال گذشته شده بود و بليت ها توسط
دستگاه هاي ريدر خوانده مي شد و اينكار موجب تسريع در ورود مشتاقان شده
بود . طراحي صحنه با خطوطي نستعليق با پس زمينه اي آبي رنگ جلوه اي خاص به
سن و سالن داده بود . كم كم به زمان برگزاري كنسرت نزديك مي شديم و پس از
دقايقي بعد از اينكه سخنگوي سالن تذكرات خود را مبني بر خاموش كردن گوشي
ها اعلام كرد استاد به ......

ادامه را در وب سايت آواي دل بخوانيد .
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است ....
تصوير شمارهي يك
پسرك با پدر و مادرش به بازار رفته است ناگهان مي بينند پسر در كنار آنها
نيست و به پشت ويترين مغازهي ساز فروشي رفته و با حسرت تمام به سازهاي
پشت شيشه زل زده است و طوري به آنها خيره شده است كه مي شود شوق و اشتياق
وصف ناشدنياش را به موسيقي فهميد . عاشق ساز و موسيقي است ، به پدرش مي
گويد : " بابا برام اين ساز رو مي خري ميخوام برم كلاسش و ياد بگيرم آخه
خيلي دوست دارم " پدر بهانه مي آورد و مي گويد : " پسرم الان بايد درستو
بخوني ، اينجور چيزا ماله مطرباست " پسر كه ميداند پدر پولي براي دادن به
ساز و خرج در راه موسيقي ندارد بيشتر از اين اصرار نمي كند و از طرز تفكر
پدرش هم نسبت به موسيقي بسيار تاسف مي خورد و همچنان آرزوي داشتن ساز را
در ذهن خود مي پروراند. در خيالات خودش با سازي خيالي زندگي مي كند و هر
روز بعد از مدرسه به همان مغازهي ساز فروشي ميرود و از پشت درب مغازه به
سازها مي نگرد و گاه گاهي هم كه از مغازه صدايي به گوش ميرسد با تمام
اشتياقش به آن گوش مي دهد ولي با نااميدي ، چون اين را خوب مي داند كه
مشكلات زندگي آنقدر زياد و متعدد هستند كه موسيقي اصلا جايي در اين بين
پيدا نمي كند و علنن از بين مي رود و در روياهاي يك كودك كم كم به فراموشي
سپرده مي شود و مشكلات پياپي زندگي جايگزين آن مي شود و انگيزه و استعداد
اين كودك سركوب مي شود .
تصوير شمارهي دو
پسرك با پدرش به بازار رفته است ناگهان چشمش به گيتاري كه در پشت ويترين
مغازهي ساز فروشي خوش جلوه ميكند مي افتد و با پدرش به داخل مغازه مي
روند و علاوه بر آن گيتار زيبا چند ساز ديگر هم خريداري مي كنند
پي نوشت :
اين مسائلي كه در بالا ذكر شد را به واقع و وفور در جامعه ميتوان يافت و
نمونه هايي از آن را اينجانب مشاهده كرده ام و اين سوال در ذهنم مطرح شد
كه جواب آن استعدادهاي سركوب شدهي كودك با استعداد را چه كسي بايد بدهد ؟
lمنبع : آواي دل
www.avayedel.ir
سلام خدمت تمامي دوستان
سايت آواي دل افتتاح شد و من از اين به بعد در اين سايت به فعاليت خودم ادامه مي دهم
اميدوارم كه بتونم قدمي در جهت اعطلاي هر چه بيشتر موسيقي اصيل اين مرز و بوم قدم بردارم ...
آدرس سايت
